مير تقي الدين كاشاني
160
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
گر خاطرم انديشه برون آورد از مغز * اين شخص خرد نيست بجز شخص مصوّر ور سينهء من ماه برون از افق آرد * اين ماه فلك چيست بجز ماه مدوّر ميراث برد نور ز من مهر پس از مرگ * ميراث برادر رسد آرى به برادر يا رب كه دعا كرد كه در ملك تو دايم * يا رب كه نفس راند كه در عهد تو اندر در من نفس مرده و تو روح مقدّس * بر من ظفر محنت و تو شاه مظفّر ترسم كه صداع آورد اين بوى كزين بيش « 1 » * از ناف خرد پاره كنم نافهء اذفر تا باد صبا مشكفشان باشد و گلريز * بادا نفس ملك ز بوى تو معطّر آنجا كه دعاى تو كند جمله دد و دام * گر راست بپرسى چه بود قدر سخنور جايى كه عقاب فلك از عجز بلرزد * معلوم بود پر زدن پشهء لاغر [ تركيببند ] اى مركب تو بارهء بدخوى آسمان * وى امتداد جادّهء مركبت ، زمان شبرنگت ار سبيل كند سايهء سرين * تا قيروان به سايه درآرد ز قيروان نقش سمش به صورت لا بر مكان فتد * يعنى به زير پاش بود جمله لا مكان مغز و ميانش لاغر چون حلقهگاه تير * پشت و سرينش فربه ، چون سينهء كمان هم ميخ و نعل او درجات است و آفتاب * هم نقش و سمّ او طبقات است و آسمان خنگ عدوت از حركتهاى بىمحل * در كام ملك فتنه كند راست چون زمان گر فرق دشمن تو به فرقد رسد چه سود * چون چرخ و فرقدان ندهندش دمى امان سم سمند تو سر خصم تو شد كه هست * نعلش ز فرق فرقد و ميخش ز فرقدان بگشوده بال يال همايونش فى المثل * همچون هماى بر سر يك پاره استخوان در دست و پاى خنگ تو گردون شكسته باد * گيتى به ميخ نعل سمند تو بسته باد * * * كبكىست در خرامش و بازىست در كمين * شورىست در زمانه و شيرىست در زمين
--> ( 1 ) . اصل : پيش .